الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
425
إحياء علوم الدين ( فارسى )
چه گويى كه يك آدمى است . پس او به اضافت « انسانيت » يكى است . و بسيار كس باشد كه آدميى را مشاهده كند ، و بسيارى امعا و رگها و اطراف و تفصيل روح و تن او ، و فرق ميان ايشان ، در خاطر او نگردد ، پس او در آن حالت كه به دو مولع و مستغرق باشد ، استغراق او به « يكى » بود كه در آن تفرقه نباشد ، و چنانستى كه در عين جمع است ، و كسى كه به « بسيارى » نگرد در تفرقه باشد . پس همچنين هر چه در وجود است از خالق و مخلوق ، آن را اعتبارات و مشاهدات بسيار مختلف است ، و او به يك اعتبار از آن اعتبارات [ 317 ] يكى است ، و به اعتبارهاى ديگر - جز آن - بسيار است . و كثرت بعضى از آن بيشتر از بعضى است . و مثال آدمى است اگرچه مطابق غرض نيست ، و ليكن به اجمال منبّه است بر آن كه « بسيار » بر حكم مشاهده چگونه « يكى » شود ؟ چه بدين سخن ترك انكار و جحود مقامى را كه بدان نرسيدهاى بياموزى ، و بدان بگروى بر سبيل تصديق . پس تو را از آن روى كه بدين توحيد گرويده باشى نصيبى بود ، اگر چه چيزى كه بدان بگرويدهاى صفت تو نباشد ، چنان كه [ چون ] به نوبت بگروى ، اگرچه پيغامبر نباشى ، تو را از آن نصيبى بود بر اندازهء قوّت گرويدن . و اين مشاهده كه در آن جز « يكى حق » ظاهر نشود ، گاهى دايم باشد ، و گاهى چون برق خاطف بود و آن بيشتر است ، و دايم بودن نادر و عزيز « 37 » است . و حسين حلاج بدين اشارت كرد چون خوّاص را ديد كه در سفرها مىگرديد ، پس گفت : در چه كارى ؟ گفت : در سفرها مىگردم تا حال خود در توكل درست كنم ، و او از متوكلان بود . حسين گفت : عمر خود را در آبادانى باطن نيست كردى ، پس فنا در توحيد كو ؟ پس چنانستى كه خوّاص در تصحيح مقام سوم بود در توحيد ، و حسين او را به مقام چهارم مطالبت كرد . پس اين مقامات موحدان است در توحيد بر سبيل اجمال . و اگر گويى : از شرح آن به مقدارى كه كيفيت بناى توكل بر آن مفهوم شود چاره نيست ، گويم : اما چهارم در بيان آن خوض نشايد ، و توكل نيز بر آن بنا ندارد ، بلكه حال توكل به توحيد سوم حاصل شود . و اما اوّل و آن نفاق است و آن روشن است . و اما دوم و آن اعتقاد عموم مسلمانان را موجود است ، و طريق تأكيد آن به « كلام » و دفع حيلت مبتدعان در آن مذكور است . در « علم كلام » و در كتاب اقتصاد در اعتقاد به مقدارى كه از آن مهم است ياد كردهايم . و اما سوم و او آن است كه توكل بر آن نهاد دارد « 38 » ، چه مجرد توحيد به اعتقاد حال توكل
--> ( 37 ) عزيز ، كمياب ، نادر . ( 38 ) نهاد دارد ، نهاده است ( حاشيهء نسخهء خطى ) .